اشکِ مَشک (کشکول ولایت نامه)
یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لَه
شنبه 24 اسفند 1398 :: نویسنده : شاهین حق پرست
خاطراتی که درباره ی مقاومت در مقابل ورود ارتش متفقین دارم، دیده ها و شنیده هایی است که از همان روزها در ذهنم نقش بسته‌ است. در ستاد خصوصی، من همیشه در کنار محمدرضا بودم و دستوراتش را انجام می دادم. مثلاً می گفت: «به رییس ستاد تلفن کن و بپرس وضع از چه قرار است!» یا «با فلان شهر تماس بگیر و وضعیت را بپرس!». هرگاه محمدرضا با رضاخان قدم می زد (فاصله کاخ محمدرضا با کاخ رضاخان در حدود صدقدم بود)، من کمی پشت سر ولیعهد  می ایستادم و گاه مرا احضار می کردند و دستوراتی می دادند. لذا ممکن است این اطلاعات حتی کمی هم اغراق آمیز باشد، چون امرای لشکر ها در تماس تلفنی طبعاً مقداری خودنمایی می کردند. ولی به هرحال، حوادث شهریور ۲۰ تا  حدودی روشن است و اسناد و مدارک زیادی انتشار یافته است.
در جنوب کشور، فرمانده نیروی دریایی به نام سرتیپ بایندر، که مقاومت را جدی گرفته بود، در مقابل ناوهای آمریکایی ایستادگی کرد. آمریکایی ها ناو او را به توپ بستند و غرق کردند و بایندر شهید شد. این تنها مورد مقاومت جدی بود که به روحیات مرحوم بایندر بستگی داشت و اگر نمی خواست خطری متوجهش نمی شد. آمریکایی ها در خرمشهر پیاده شدند و لشکری که در خوزستان بود، تعدادی  از آنها در دو  سه محل تیراندازی های مختصری به سوی آمریکایی ها کرده بود، ولی در مجموع می توان گفت که نیروهای آمریکایی براحتی در محور دزفول پیشروی می کرد و از مقاومت خبری نبود.
در منطقه آذربایجان، در مقابل شوروی ها پس از چند مقاومت جزئی و غیر مهم لشکرها، از پایین ترین تا بالاترین رده ، تفنگ ها را زمین ریختند تا سبک بارتر شوند‌ و به کوه ها گریختند!
لشکر گیلان به فرماندهی سرتیپ قدر چند گلوله توپ به روی روس ها شلیک کرد و قدر به خاطر همین بعدها به عنوان «افسر شجاع» شهرت یافت. هنگی که در مرزن آباد مستقر بود، چون جزء واحدهای لشکر یک به فرماندهی بوذرجمهری بود، در مقابل روس ها به کوه زد و خود را به لشکر یک رساند.
لشکر مشهد وضع نمونه ای از نظر افتضاح داشت! آنها با وسایل موتوری که داشتند گریختند و بدون هیچ نظم و ترتیبی خود را به کویر زدند. سرعت فرار آنها به نحوی بود که واحدهای جلودارشان حتی به بندرعباس رسیدند و ما مطلع شدیم که تعدادی از واحدهای لشکر خراسان در بندرعباس پیدا شده اند!!

برشی از  کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست»




نوع مطلب : تاریخ، کتاب، 
برچسب ها : کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، ورود ارتش متفقین به ایران، ارتش رضاخان، حوادث شهریور ۲۰،




درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
بیاد اشکِ آن مشکی که رمق از سقای تشنه گرفت و حسرت به قلب اهل حرم گذاشت و آتش عطش را شعله ور کرد آتش عطشی که جز با قیام قائم (عجل الله تعالی فرجه) فرو نمی نشیند.
اشک و مشک هر دو منشأ از آب دارند و آب یعنی زندگی و حقیقت آب و زندگی ولایت است.
خدا را شاکرم که رشته ام بر مبنای آب است و دعا می کنم به وسیله ی آب بسیاری از زمین ها و قلب های لم یزرع را زنده نمایم.


مدیر وبلاگ : شاهین حق پرست
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
آیه قرآن شمارنده
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات