تبلیغات
اشکِ مَشک
 
اشکِ مَشک
یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لَه
دوشنبه 19 شهریور 1397 :: نویسنده : شاهین حق پرست

دوباره بی تاب روی یارم

دوباره مجنون و دل فگارم

دوباره اشكی به گونه دارم 

دوباره آهی به سینه دارم

دوباره دنبال چوبِ دارم

دوباره بر لب ترانه دارم

دوباره میل بلا خریدن

به چشم ساقیِ تشنه دارم

دوباره روی بُراق لطفِ خدا سوارم

دلیل دارم، اگر که مستانه بی قرارم

شب جنون تمام دلهاست

شب گدایی شب تمناست

صدا بزن عاشقانه امشب

امیر عشق و وفا، ابالفضل!

یا کاشف الکرب و یا ابالفضل!

به یاد دارم...

شبی گرفتار و زار بودم

و بی خبر از نگار بودم

به درد تنهایی عجیبی

دچار بودم، خمار بودم

به دام غفلت، اسیر ظلمت

جدا  ز نور و ملازم اهل نار بودم

که ناگهان در میان کوچه

سرِ حسینیه ای قدیمی

به بیرق دلبر کریمی، نگاهم افتاد

نوشته بودند بروی پرچم به خط زیبا:

آقا ابالفضل

یا کاشف الکرب، یا ابالفضل

سلام آقا سلام مولا

سلام ای مهر روح افزا

سلام مهتاب عالم آرا

سلام ای دل خوشی طاها

سلام فخر تبار زهراء

سلام جنگاوری مولا

دلاور عرصه های هیجاء

سلام حلم حسن (امام کریم دنیا)

سلام حجب نگاه زینب

سلام بالا نشین والا

سلام پیر جوان لیلا

امید تنهاییِ امام غریب و تنها

یا ساقی الرحمة العطاشاء

و نحن عطشان و انت سقاء

و نحن مجنون و انت لیلا

سلام حرز علی اصغر

سلام عشق علی اکبر

سلام آرامش رقیه

سلام همبازی رقیه

امیر عالم، اسیر زینب

سلام جوشن صغیر زینب

برادر بی نظیر زینب

ز دست پاک تو هرکه آید، مراد گیرد

سلام ای آشنای شیرین

به جان زینب، نگاه لطفی به جانب ما

سلام ای آشنای شیرین

نگار مشکل گشا ابوالفضل

یا کاشف الکرب یا ابالفضل

......

بگو چه کردی بگو که هستی

که میرسد روز و شب ز بالا، ز عرش اعلا

سلام طاها سلام مولا سلام زهراء سلام آقا

به بارگاهت

مرید عشقم تویی مرادم

تو رفتی و سروری زمین خورد

پس از شما [کنار تو] رهبری زمین خورد

زمان رفتن به سوی میدان حسین میگفت:

که پایه ی لشکری زمین خورد

...................






نوع مطلب : امام حسین (علیه السلام)، شعر و ادب، چند رسانه ای (صوت و فیلم)، 
برچسب ها : مداحی حاج محمود کریمی، شب عاشورا سال 1390 هیات رایة العباس، دانلود مداحی، یا کاشف الکرب یا ابالفضل،


شنبه 25 فروردین 1397 :: نویسنده : شاهین حق پرست
چند وقت پیش چندتا از انشاء هام رو تو وبلاگ گذاشته بودم که استقبال خیلی خوبی ازشون شده بود و با توجه به جنگ نمایشی که امروز صبح غربی ها با خواهش و بودجه سعودی به راه انداختند دیدم جالبه انشاء دیگه ای که با موضوع آزاد سال ۱۳۸۳ اوایل حمله به عراق نوشته بودم رو بگذارم:

موضوع :کشورهای متفاوت
مقدمه :کشورها متفاوت هستند بعضی ظالم و بعضی مظلومند.
متن :ایران کشوری است مستقل و آزاد که مردم این کشور سالها پیش توانستند این کشور را از چنگ شاهان که خودشان از زیردستهای کشوری به نام آمریکا بودند درآورند. کشور آمریکا حال پس از چندین سال وقتی به مخازن نفتی که کم کم درحال تمام شدن است نگاه می کند ،به بهانه های مختلفی مثل آزادی به کشور عراق که کشوری نفت خیز است حمله می کند. و مردم آن را زندانی و می کشد و اموال و نفتهای این کشور را به سرقت می برد و وقتی می بیند که مردم جهان و حتی مردم خود این کشور بر علیه دولت آمریکا متحد شده اند‌ ، می ترسد و ابراز پشیمانی می کند.
نتیجه :بالاخره هرکسی به نتیجه ی اعمالش می رسد.






نوع مطلب : مقام معظم رهبری، استکبار ستیزی، اُمّت اسلامی، دفتر انشاء دوم راهنمایی، 
برچسب ها : نتیجه اعمال، دفتر انشا دوم راهنمایی، جنگ افروزی های آمریکا و غرب، تجارت جنگ، جنگ نفتی، تکرار تاریخ،


چند روز پیش ی نمایی تو شهر تهران دیدم که وادار شدم بعد مدت‌ها (که بخاطر مشغله و گرفتاری تو وبلاگ کم کار شدم) چند خطی بنویسم خیلی وقته که ی جریانی توی شهرهای بزرگ بخصوص تهران شروع شده و روز به روز ی تیکه لباس خانم ها کم میشه! و خیلی ها اینو به مسائل سیاسی و اقتصادی و مذهبی ربط میدن درصورتی که در اصل این قضیه هیچ ربطی به این مسائل نداره و در واقع به عرف جامعه و انضباط شهری مربوط میشه به عنوان مثال در کشور های دیگه که اصلا از نظر سیاسی و اقتصادی خیلی پیشرفته و مرفه هستند و مذهبشون هم لائیک هست آیا افراد می تونند به صورت عریان یا نیمه برهنه در شهر تردد کنن؟!!!
یا در همین شهر و کشور خودمون آقایون می تونند با زیرپوش رکابی و شلوارک تو شهر راه برن؟!
خیلی واضحه وقتی جامعه و کشوری نوعی از عرف و قانون‌ رو پذیرفته و تصویب کرده همه ی افراد، داخل اون جامعه و کشور باید به اونها پایبند باشند و تخطی و عدم رعایتشون توهین به افراد اون جامعه محسوب میشه نه اعتراض به وضعیت سیاسی و اقتصادی و مذهبی و ....




نوع مطلب : اخلاق، فرهنگ، دل نوشته، 
برچسب ها : بی حجابی،


پنجشنبه 12 بهمن 1396 :: نویسنده : شاهین حق پرست
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
واسطه نیار، به عزتت خمارم
حوصله‌ی هیچ کسی رو ندارم
کفر نمی‌گم، سوال دارم
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم می‌شه چی‌کاره‌ام
می‌چرخم و می‌چرخونم ٬ سیاره‌ام !
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم، بستمش !
راه دیدم نرفته بود ، رفتمش
جوونه‌ی نشکفته رو ، رستمش
ویروس که بود حالیش نبود ، هستمش
جواب زنده بودنم مرگ نبود؛
جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود؛
تو رو به خدا بود؟
اون همه افسانه و افسون ولش؟
این دل پر خون ولش؟
دلهره‌ی گم کردن گدار مارون ولش؟
تماشای پرنده‌ها بالای کارون ولش؟
خیابونا، سوت زدنا، شپ شپ بارون ولش؟
دیوونه کیه؟
  عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست؛
دویدم !
چشم فرستادی برام تا ببینم؛
که دیدم !
پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه؟
کنار این جوب روون نعناش چیه؟
این همه راز، این همه رمز
این همه سر و اسرار معماست؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟
نه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه؟
نه بالله!
پریشونت نبودم؟
من ، حیرونت نبودم؟
تازه داشتم می‌فهمیدم که فهم من چقدر کمه
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه
انجیر می‌خواد دنیا بیاد،
آهن و فسفرش کمه
چشمای من آهن انجیر شدن
حلقه‌ای از حلقه‌ی زنجیر شدن . . .
عمو زنجیر باف ، زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیرتو بنازم
چشم من و انجیرتو بنازم . . .

شعری از حسین پناهی
بیاد رفیق همکلاسیم که خیلی راحت از پیشمون رفت!
بیاد مرحوم مصطفی شاهی!
جواب زنده بودنم مرگ نبود؛
جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود؛
تو رو به خدا بود؟

گفتی بیا زندگی خیلی زیباست؛
دویدم !
چشم فرستادی برام تا ببینم؛
که دیدم !

گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه
انجیر می‌خواد دنیا بیاد،
آهن و فسفرش کمه
چشمای من آهن انجیر شدن
حلقه‌ای از حلقه‌ی زنجیر شدن . . .
عمو زنجیر باف ، زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیرتو بنازم
روحش شاد!




نوع مطلب : مناجات با الله (جلّ جلاله)، شعر و ادب، چند رسانه ای (صوت و فیلم)، 
برچسب ها : شعرخوانی حسین پناهی، دیونه کیه؟، حسین پناهی، مرحوم مصطفی شاهی، مرگ ساده، رفیق همکلاسی،


یکشنبه 9 مهر 1396 :: نویسنده : شاهین حق پرست
تجربه تاریخی ایران در زمینه مداخلات بیگانه و تحولات مربوط به قدرت مرکزی در داخل کشور تأثیر عمیقی را بر شخصیت ملی گذاشته ؛......، گرچه انزجار و تمایل به ابراز هویت ایرانی همیشه مانند آتشی زیر خاکستر نهفته است.
ایرانیها که از ابراز عقیده ی سیاسی فردی ،محروم مانده و در نتیجه پوچی ثروت و غربگرایی به نومیدی کشانده شده اند ،با بروز یک اقدام نظامی خارجی.....بار دیگر خواهند توانست خودی نشان دهند.
ملی گرایی می تواند به آسانی تبدیل به ضدیت با بیگانگان گردد بخصوص اگر آمریکا نتواند از ایران در قدرت نمایی آن با یکی از کشورهای عربی حمایت کند.
برشی از کتاب از ظهور تا سقوط جلد اول مجموعه اسناد لانه ی جاسوسی ص ۲




نوع مطلب : استکبار ستیزی، اُمّت اسلامی، تاریخ، کتاب، 
برچسب ها : کتاب از ظهور تا سقوط جلد اول مجموعه اسناد لانه ی جاسوسی،


چهارشنبه 11 مرداد 1396 :: نویسنده : شاهین حق پرست
صحبت از آداب میهمان و میهمان داری بود. هرکس مطلبی را یادآور می شد. امام رضا (علیه السلام) داستانی را از اجدادش نقل کرد. فرمود:
روزی فردی امام علی (علیه السلام) را به مهمانی دعوت کرد. امام علی (علیه السلام) مشروط پذیرفت. ایشان فرمود: «به سه شرط می آیم. اگر قول می دهی که رعایت کنی، دعوتت رامی پذیرم.» مرد گفت: (آن سه شرط چیست؟) فرمود:
{شرط اول اینکه چیزی از بیرون منزل برای من تهیه‌ نکنی. دوم از آنچه در منزل هست، چیزی را از من دریغ نکنی، و سوم اینکه زن و بچه ات را به رنج و سختی نیندازی.}
مرد که علاقه مند بود میزبان امام شود، گفت: (یا امیرالمؤمنین! قول می دهم این سه شرط را رعایت کنم.) امام نیز دعوت او را پذیرفت و به منزل ایشان رفت.
عیون أخبارالرضا ،ج۱،ص۲۲۵،ح۱۶.


بریده ای از کتاب «امام رضا (علیه السلام) و زندگی» تألیف مهدی غلامعلی






نوع مطلب : امام علی (علیه السلام)، امام رضا (علیه السلام)، اخلاق، فرهنگ، کتاب، 
برچسب ها : آداب میزبانی، کتاب امام رضا (علیه السلام) و زندگی، مهدی غلامعلی، آداب میهمان و میهمان داری،


سه شنبه 10 مرداد 1396 :: نویسنده : شاهین حق پرست
رفتار دکتر با مادرشان فوق العاده بود. معمولاً سر کلاس به تلفن همراهشان جواب نمی داد؛ فقط اگر مادرشان تماس می گرفت جواب می داد و خیلی راحت با او ترکی صحبت می کرد. تقریبا دو سال مادرشان مریض بود. وقتی قرار بود ایشان را به بیمارستان ببرد، دیگر جایی برای کار دیگری باقی نمی ماند. یک روز قرار بود همراه دکتر و چند نفر دیگر با فرد مهمی ملاقات کنیم که کار مادرشان پیش آمد. قبل از موعد ملاقات تماس گرفت و عذرخواهی کرد.
(شاگرد شهید) ص34

بریده ای از کتاب شهید علم (شهید دانشمند دکتر مجید شهریاری در آئینه خاطرات)





نوع مطلب : دفاع مقدس و شهادت، اخلاق، علم، کتاب، 
برچسب ها : کتاب شهید علم، شهید دانشمند دکتر مجید شهریاری، احترام به مادر،


مدت‌ها شاگردش بودم. از نسل امام حسن مجتبی (علیه السلام ) بود و به حسنی شهره بود. عبدالعظیم به ری وارد، و در خانه ی یکی از شیعیان ساکن شده بود. صاحب خانه اش می گفت:
وی پیوسته عبادت می کرد.روزها روزه، و شب ها به عبادت شبانگاهی اش مشغول بود. قبری نزدیک خانه ی ما بود که عبدالعظیم بسیار به زیارت آن قبر می رفت و می گفت که این، قبر یکی از فرزندان امام کاظم (علیه السلام ) است.
عبدالعظیم با امام هشتم نیز رفت و آمد می کرد. امام هشتم نیز به خوبی از جایگاه او در میان شیعه آگاه بود و برخی از پیغام‌ها را از طریق او می رساند. یک بار که او نزد امام رضا (علیه السلام )رفته بود، امام به او گفته بود :
ای عبدالعظیم! سلام مرا به دوستانم برسان و به آنان بگو که شیطان را در خود راه ندهند، و ایشان را به راست گویی و امانت داری سفارش کن. به آنان سفارش کن که خاموشی گزینند و بحث و جدل های بیهوده را رها کنند‌، به یکدیگر روی آورند و به دیدن هم بروند؛ زیرا این امر، باعث نزدیک شدن به من می شود، خود را سرگرم نزاع با یکدیگر نکنند؛ زیرا من به جان خودم سوگند یاد کرده ام که هرکس دوستی از دوستان مرا خشمگین کند، از خدا بخواهم که در دنیا، سخت ترین عذاب را به او بچشاند و در آخرت، از زیانکاران باشد.
به آنان بگو که خداوند، نیکوکارتان را آمرزیده و از بدکارتان گذشته است ؛ مگر کسی که به او شرک ورزد یا دوستی از دوستان مرا آزار دهد و یا قصد بدی به او داشته باشد ؛ زیرا در این صورت، خداوند او را نمی بخشد تا زمانی که از این کارها یا از این بداندیشی دست بردارد و اگر دست برنداشت، روح ایمان از دلش می رود و از ولایت و دوستی من خارج می شود و نصیبی از ولایت ما ندارد. پناه می برم به خدا از این امر.
رجال نجاشی ص ۲۴۷ش ۶۵۳؛ الاختصاص ص ۲۴۷.

بریده ای از کتاب «امام رضا (علیه السلام) و زندگی» تألیف مهدی غلامعلی





نوع مطلب : امام رضا (علیه السلام)، اخلاق، کتاب، 
برچسب ها : کتاب امام رضا (علیه السلام) و زندگی، مهدی غلامعلی، عبدالعظیم حسنی،


جمعه 30 تیر 1396 :: نویسنده : شاهین حق پرست
اگر سه دانشجو داشت که دو تایشان فکلی بودند و یکی ریش داشت، جلوی پای هر سه بلند می شد. برایش فرقی نمی کرد که فکلی است یا چادری. هر کس به دفترش می آمد، جلوی پایش بلند می شد. جواب سوالات و مشکلات همه را می داد. اگر به این می گفت دخترم؛ به آن هم می گفت دخترم. اذان که می گفتند، نمی گفت بروید نماز؛ همان جا آستین هایش را بالا می زد. همین بچه فکلی را سال بعد در نمازخانه دیدم. نماز اول وقت و قرآن بعد از نمازش به راه بود.
(همسر شهید) ص ۳۰


رفتار دکتر به گونه ای بود که آدم را به مسایلی راغب می کرد. خیلی از دختران دانشجو که هنگام ورود به دانشگاه با مانتو بودند، بعد از یکی دو سال که با ایشان یا دکتر عباسی آشنا می شدند، داوطلبانه چادری شدند.
(شاگرد شهید) ص ۳۳


بریده ای از کتاب شهید علم (شهید دانشمند دکتر مجید شهریاری در آئینه خاطرات)




نوع مطلب : دفاع مقدس و شهادت، اخلاق، علم، کتاب، 
برچسب ها : کتاب شهید علم، رفتار کلاسی، شهید دانشمند دکتر مجید شهریاری، نماز، حجاب،




( کل صفحات : 19 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
بیاد اشکِ آن مشکی که رمق از سقای تشنه گرفت و حسرت به قلب اهل حرم گذاشت و آتش عطش را شعله ور کرد آتش عطشی که جز با قیام قائم (عجل الله تعالی فرجه) فرو نمی نشیند.
اشک و مشک هر دو منشأ از آب دارند و آب یعنی زندگی و حقیقت آب و زندگی ولایت است.
خدا را شاکرم که رشته ام بر مبنای آب است و دعا می کنم به وسیله ی آب بسیاری از زمین ها و قلب های لم یزرع را زنده نمایم.


مدیر وبلاگ : شاهین حق پرست
پیوندهای روزانه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
آیه قرآن طراحی سایت ارزان
شمارنده