تبلیغات
اشکِ مَشک
اشکِ مَشک
یا رَفیقَ مَن لا رَفیقَ لَه
دوشنبه 14 فروردین 1396 :: نویسنده : شاهین حق پرست
چند وقتیه که مسئله‌ ای در صداوسیما داره آزارم میده و تصمیم گرفتم اینجا بیانش کنم صداسیما جدیداً و بخصوص در نوروز امسال خیلی گفتگو محور شده‌ و خیلی مهمون دعوت میکنه این موضوع اشکالی نداره و اتفاقا باعث جذابتر شدن برنامه‌ ها شده‌ اما مشکل اینجاست که خیلی وقتا بعضی از این مهمونا آدمهای متخصص و موفق و شاخصی نیستن و صرفاً به خاطر معروفیتشون دعوت میشن و خیلی وقتا هم سوالاتی ازشون پرسیده میشه یا در موضوعاتی صحبت میکنن که هیچ فایده‌ای برای بیننده نداره بلکه ممکنه حتی مضر هم باشه!

برای مثال مسائل زندگی شخصی هنرمندا از جمله بازیگران و خواننده ها چه فایده‌ای برای بیننده ها داره؟!
درسته که بررسی مسائل هنری کشور خیلی خوب و مهمه و داشتن هنری در سطح عالی برای کشور و جامعه لازم و ضروریه اما چرا بجای بررسی مفید اوضاع هنری کشور با دعوت از هنرمندان متخصص و کاربلد باید به ازدواج و طلاق و سن بازیگران معمولی و حتی سطح پایین پرداخته بشه و یا شاهد حرکات و سخنان سیاسی خوانندگان و هنرمندان بدون تخصص و حتی شعور سیاسی باشیم!!!  (البته این مورد خیلی ربطی به صداسیما نداره)
میشه بجای این برنامه های زرد و سبک و صرفاً جذاب از مهمون های شاخص و متخصص و موفق در هر صنف دعوت کرد و راجع به کاروحرفه و تخصصشون باهاشون صحبت کرد به نظرم تو هر صنفی ی چند نفر هستن که بین همه خیلی مشخص و کاردرستن برای مثال کسی که تقریباً از صفر شروع کرده و الان صاحب یک تشکیلات منسجم و منظمه و برای افراد زیادی کارآفرینی کرده، باید صحبت های خیلی
جذاب و شنیدنی و ایده های خیلی مفیدی برای مردم داشته باشه!

و درنتیجه میشه گفت: {صرفاً معروف بودن افراد دلیل بر مفید و صحیح بودن حرفاشون نیست!}





نوع مطلب : فرهنگ، اقتصاد، دل نوشته، 
برچسب ها : نقدی بر صداسیما، دعوت از مهمانان مفید، پرهیز از سخن غیرتخصصی افراد معروف، دعوت از کارآفرینان شاخص، دعوت از کاربلدها در هر صنف، زرد و پرحاشیه شدن صداسیما،
لینک های مرتبط :
جمعه 6 اسفند 1395 :: نویسنده : شاهین حق پرست
همه ساله در جشن (یا جنگ) چهارشنبه آخر سال افراد زیادی کشته و زخمی میشن و خیلی ها پیام میدن و از مردم میخوان این جنگ بی هدف رو تموم کنن مخصوصاً امسال بعد از فاجعه ی پلاسکو خیلی ها گفتن دیگه بی خیال آتیش بازی (یا انفجار بازی) بشید و بذارید از امسال آتشنشان ها کمی استراحت کنن اما احتمالاً این قضیه به این سادگی جمع نمیشه چون تجربه نشون داده وقتی مردم رو از کاری منع می کنیم میرن سراغ کاری دیگه که چه بسا از قبلی خیلی بدتره مثلا همین چهارشنبه سوری من شنیدم که قبلا به صورت یک مراسم ساده و سنتی برگزار میشده و چندتا آتیش کوچیک درست میکردن و از روش می پریدن اما جلوش رو گرفتن و این حالت جنگی آخر سال شهر نتیجه اش شد و در اسلام و قرآن هم اول امر به معروف آمده بعد نهی از منکر یعنی شما اول باید راه و روشی درست رو به مردم معرفی کنی بعد اونا رو از کار غلط و نادرست منع کنی درنتیجه من با خودم فکر کردم که اگه بخواهیم مردم رو از ترقه بازی و آتیش بازی منع کنیم چه چیز رو باید جایگزینش کنیم و این ایده به ذهنم رسید که میتونیم از نور استفاده کنیم مثل نورپردازی ساختمان ها و اماکن (شبیه این فیلم ها)
[http://www.aparat.com/v/L6md0]

تصور کنید شهر به جای صداهای وحشتناک پر بشه از نورها و نورپردازی های زیبا و جذاب و تماشایی!
[http://www.aparat.com/v/93wfs]





نوع مطلب : فرهنگ، دل نوشته، 
برچسب ها : چهارشنبه سوری،
لینک های مرتبط : پاکی= آتشِ زرتشت یا رَمَض و آفتابِ اسلام،
یکشنبه 3 بهمن 1395 :: نویسنده : شاهین حق پرست
در روزهای پایانی این هفته برگزاری کنسرت سیدعلیرضا عصار را بعد از 6 سال در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی تهران داریم که به این مناسبت آهنگ سولو ای نایاب (تکنوازی قطعه ی «بغض» با پیانو و تکخوانی) از کنسرت قدیمی ایشان را میگذارم که خیلی بی ربط به فضای غم آلود این روزهای کشور ناشی از شهادت و جانفشانی آتشنشان های غیورمان در ویرانه های ساختمان پلاسکو نیست!
دانلود سولوی بغض سید علیرضا عصار با حجم 8.4Mb

متن قطعه ی بغض:

بغض نکن ، گریه نکن ، اگر چه غم کشیده ای
برای من فقط بگو خواب ِ بدی که دیده ای
اگر که اعتماد ِ تو به دست ِ این و آن کم است
تکیه به شانه ام بده که مثل ِ صخره محکم است
به پای ِ صحبتم بشین ، فقط ترانه گوش کن
جام به جان ِ من بزن ، جانِ مرا تو نوش کن
تورا به شعر می کشم چو واژه پیش می روی
مرگ فرا نمی رسد ، تو تازه خلق می شوی
تو در شب ِ تولدت به شعله فوت می کنی
به چشم ِ من که می رسی فقط سکوت می کنی
اگر کسی در دلِ توست بگو کنار می روم
گناه کن ! به جای ِ تو بر سرِ دار می روم

سخنان سیدعلیرضا عصار درباره ی فاجعه ی ساختمان پلاسکو در کنسرت اخیر:
[http://www.aparat.com/v/4zEwo]




نوع مطلب : سید علیرضا عصار، شعر، چند رسانه ای (صوت و فیلم)، 
برچسب ها : تکنوازی با پیانو و تکخوانی، کنسرت سیدعلیرضا عصار، سولوی قطعه بغض، آهنگ سولو نایاب، شهادت و جانفشانی آتشنشان های پلاسکو،
لینک های مرتبط :
جمعه 1 بهمن 1395 :: نویسنده : شاهین حق پرست
حادثه ی دیروز ساختمان پلاسکو (که خودم از صبح شاهد عبور انواع دستگاه های امدادی و دولتی و آژیر ممتد در خیابان انقلاب بودم) باعث شد چند جمله ای دراین باره بنویسم ابتدا مثل همه از پرسنل غیور و جانفشان آتشنشانی تقدیر و تشکر میکنم و بخاطر شهادت همکارانشان به ایشان و خانواده های شهداء تسلیت عرض میکنم!


همیشه برام سوال بوده که چرا پرسنل جان برکف آتشنشانی زیر مجموعه ی شهرداری ها هستند و چرا با این همه خطری که در کار آنهاست و نظمی که در کارشان وجود دارد جزء نظامی ها محسوب نمی شوند؟ (دقت کنید نظامی به معنیِ فرد مسلح نیست بلکه به معنیِ شغل با نظم بسیار زیاد است!)
و از امکانات دیگر نظامی ها برخوردار نیستند؟


و از طرفی دیگر بسیاری از اماکن و منابع ما اصلاً داخل شهرها نیستند که زیر پوشش آتشنشانی باشند برای مثال اگر خانه ای در روستایی کوچک بسوزد آتشنشانی وجود ندارد یا بدتر اگر جنگلی بسوزد آتشنشان از کدام شهر برای خاموش کردن آن مراجعه می کند؟
و از دیدی دیگر هرچه شهر کوچکتر باشد آتشنشانی آن هم ضعیفتر است یا که اصلاً وجود ندارد!

و در نتیجه از نمایندگان مجلس و مسئولان قانون گذار میخواهم که آتشنشانی را به عنوان اولین نیروی نظامی بدون سلاح و جانبخش محسوب کنند تا یک نیروی  آتشنشانی واحد و قدرتمند در تمام نقاط کشور داشته باشیم!




نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها : شهدای آتشنشان، ساختمان پلاسکو، نظامی بودن آتشنشانی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 4 آبان 1395 :: نویسنده : شاهین حق پرست
امشب طبق معمول به سینما رفتم و به تماشای فیلم خوش ساخت سیانور ساخته ی کارگردان جوان و آتیه دار سینمای ایران ، بهروز شعیبی نشستم!

دوست ندارم داستان و موضوع اصلی فیلم رو لو بدم اما از آنجایی که اکثر مردم از موضوع فیلم بیخبرند و حتی یادمه فیلم در سکوت خبری کامل(احتمالا به خاطر مسائل امنیتی) ساخته شد موضوع رو لو میدم ، فیلم درمورد نقطه ی انحراف سازمان مجاهدین خلقه!
یعنی دقیقا جایی که این گروه مسلح از مجاهد مسلمان تبدیل شدن به کمونیست منافق!

نکته ای که در این فیلم برام جالب بود ایده ای بود که برای داستان بعد از تماشای فیلم من سهیل بیرقی برام بوجود اومده بود و داستانی شبیه اون در این فیلم وجود داشت یعنی دو نیروی اطلاعاتی از دو قطب مخالف، به هم علاقه مند شوند و عاشق هم بشوند (سوژه ی خیلی جذاب و جالبیه!) در این فیلم هم پسری پلیس و ساواکی و دختری چریک و مبارز عاشق هم شده بودند!
چیزی که در این فیلم مثل فیلم قبلی که دیدم (اروند) خیلی منو میسوزوند واقعی بودن فیلم بود حتی تصور اینکه این اتفاقات در دنیای واقعی اتفاق افتاده برای ما که بدون مشکل در امنیت و رفاه نسبی زندگی میکنیم خیلی سخته! (همیشه از خوندن داستان و رمان به خاطر غیر واقعی و تخیلی بودنشون خودداری میکنم و خوندن تاریخ رو چون واقعی و بدور از تخیل و توهمه ترجیح میدم!)


پی نوشت:توصیه میکنم اگه برای دیدن فیلمی به سینما میرید اگه براتون مقدوره حتما به سینمای خوب و بزرگ برید تا از دیدن فیلم لذت ببرید امشب وقتی برای دیدن فیلم به سالن ۲سینما بهمن رفتم همون ابتدای وارد شدن ابهت بزرگی سینما منو گرفت! و فکر کنم این بزرگترین سینمایی بود که تا به حال رفتم!
واقعا از سینمای انقلاب اسلامی باید چنین فیلم هایی بیرون بیاد نه فیلم هایی تلخ با سیاه نمایی جامعه به هدف بردن اسکار واقعا چرا باید سینماگران ما مثل سگ دمشون رو جلوی گرگ های آمریکایی تکون بدن و براشون خوش خدمتی کنن تا اونا ی تیکه استخون اسکار به طرفشون پرت کنن!





نوع مطلب : تاریخ، فیلم نوشت، 
برچسب ها : فیلم سینمایی سیانور، بهروز شعیبی، سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، اسکار،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 مرداد 1395 :: نویسنده : شاهین حق پرست
یک تغییر بزرگ در زندگی انسان پیدا شد. کشف کشاورزی و بدست آوردن غذا از زمین تغییر عظیمی بوجود آورد. برای انسان خیلی آسان تر بود که به بوسیله ی کشاورزی غذای خود را از زمین بدست آورد تا اینکه تمام وقت با اضطراب و نگرانی به دنبال شکار حیوانات باشد.     ................................
کشاورزی تغییرات دیگری را هم با خود همراه آورد. خوراکی که به وسیله ی کشاورزی از زمین بدست می آمد بیش از آن بود که یکباره خورده و مصرف شود این مازاد محصول یا محصول اضافی درجایی جمع و انبار می شد. کارهای مختلفی بوجود و طبقات مختلف مردم کارهای مختلفی را که در مزرعه ها و جاهای دیگر پیدا شده بود انجام می دادند. بعضی ها هم کار سازمان دادن و سرپرستی کردن کارها را بر عهده دار شدند.
سازمان دهندگان و سرپرستان تدریجاً قدرت بیشتری یافتند و همانها بودند که بعدها به تدریج به پاتریک ها و حکمرانان و پادشاهان و اشراف مبدل گشتند. آنها که قدرت و نفوذی زیادتر از دیگران بدست آورده بودند مقدار زیادی از محصولات اضافی کشاورزی را متصرف شدند و برای خودشان نگه داشتند. به این ترتیب از دیگران ثروتمندتر شدند در حالی که آنهایی که در مزارع کار می کردند فقط آنقدر از آن سهم می بردند که بتوانند زنده بمانند.
بعدها زمانی فرا رسید که این سازمان دهندگان و سرپرستان که کار دیگری انجام نمی دادند فوق العاده تنبل و بیکار شدند و حتی دیگر لیاقت انجام همان کار سازمان دادن و سرپرستی کردن را هم نداشتند. آنها هیج کاری نمی کردند جز اینکه می کوشیدند و مراقب بودند که از محصول کار کشاورزان و کارگرانی که خوراکی ها و محصولات را تولید می کردند قسمت عمده را برای خودشان بگیرند. آنها کم کم فکر کردند که اصولاً حق طبیعی آنهاست که به این شکل از محصول کار دیگران زندگی کنند، بدون اینکه خودشان هیج کاری انجام دهند.    .........................
در طول تاریخ هرچند گاه یکبار روشهای تازه و سریعتری برای تولید غذا و سایر چیزها کشف شده است. لابد فکر می کنی که وقتی روش های بهتری برای تولید به کار رود محصولات بیشتری فراهم می شود و در دنیا ثروت بیشتری به وجود خواهد آمد و هرکس بهره و نصیب بیشتری خواهد داشت. اگر چنین فکر بکنی تا اندازه ای حق داری اما از جهتی هم اشتباه می کنی.
راست است که روشهای بهتر تولید، ثروت دنیا را زیادتر ساخته است اما آیا چه قسمتی از دنیا را ؟ خوب پیداست که در کشوری مثل کشور ما هنوز فقر و تیره روزی عظیمی وجود دارد اما حتی در کشور غنی و ثروتمندی مثل انگلستان نیز وضع چنین است.
چرا؟ آیا ثروت و دارایی به کجا می رود؟
واقعاً چیز عجیبی است. با وجود اینکه دائماً ثروت بیشتری تولید شده است فقیران همچنان فقیر باقی مانده اند. در بعضی کشورها وضع فقیران کمی بهتر شده و پیشرفت کرده است اما در مقایسه با میزان ثروت تازه ای که در دنیا فراهم می شود این پیشرفت آنها بسیار ناچیز است. به آسانی می توان دید که قسمت عمده ی ثروت و دارایی به کجا می رود. ثروت به دست کسانی می رود که معمولاً سازمان دهنده و کارفرما هستند. و می توانی ببینی که از هر محصولی بدست می آید سهم عمده و اصلی را برای خودشان برمی دارند!
عجیب تر آنکه در اجتماع طبقه ای به وجود آمده است که عقیده دارند خودشان نباید هیچ کاری انجام دهند و در عین حال باید از محصول کار دیگران سهم بیشتری را برداشت کنند! این طبقه خود را خیلی محترم می شمارد و بعضی اشخاص ابله هستند که تصور می کنند کار کردن برای زندگی یک نوع عمل ناپسند و مخالف شئون و احترام آنهاست!
چنین است وضع آشفته ی دنیای ما ....
آیا تعجب آور نیست که دهقانان مزرعه ها و کارگران کارخانه ها فقیر هستند در حالی که آنها خوراک و ثروت دنیا را فراهم می سازند؟..................................
دویست سال پیش یک فرانسوی مشهور به نام «ولتر» درباره ی سیاست مداران و نظایر ایشان گفت: «آنها در سیاست های عالی خود توانسته اند هنری کشف کنند که با آن کسانی را که با زراعت زمین وسیله ی زندگی دیگران را فراهم میکنند از گرسنگی نابود سازند.»

برشی از کتاب نگاهی به تاریخ جهان نوشته ی جواهر لعل نهرو




نوع مطلب : مقام معظم رهبری، فرهنگ، کشاورزی، اقتصاد، تاریخ، کتاب، 
برچسب ها : کتاب نگاهی به تاریخ جهان، جواهر لعل نهرو، برش کتاب، توصیه کتابخوانی رهبر انقلاب،
لینک های مرتبط :

همه می پرسند :

« چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟

چیست در همهمه ی دلکش برگ ؟

چیست در بازی آن ابر سپید؟

روی این آبی آرام بلند ،

که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال

 

                        چیست در خلوت خاموش کبوترها ؟                        

چیست در کوشش بی حاصل موج ؟

چیست در خنده ی جام ؟

که تو چندین ساعت

مات و مبهوت به آن می نگری !؟ »

 

نه به ابر ،

نه به آب ،

نه به برگ ،

نه به این آبی آرام بلند ،

نه به این خلوت خاموش کبوترها ،

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام

من به این جمله نمی اندیشم .

 

من ، مناجات درختان را ، هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاینده ی هستی را در گندم زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل

همه را می شنوم

می بینم

من به این جمله نمی اندیشم !

 

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی ،

تک و تنها به تو می اندیشم .

همه وقت

همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم .

تو بدان این را ، تنها تو بدان!

تو بیا!

تو بمان با من ، تنها تو بمان!

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب!

من فدای تو به جای همه گلها تو بخند!

اینک این من که به پای تو درافتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز ،

تو بگیر ،

تو ببند !

 

پاسخ چلچله ها را ، تو بگو

قصه ی ابر هوا را ، تو بخوان

تو بمان با من ، تنها تو بمان

 

در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است
آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش !

شعری از فریدون مشیری
دانلود شعر آخرین جرعه جام با صدای فریدون مشیری با حجم 2.8Mb




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : شعر آخرین جرعه جام فریدون مشیری، دانلود با صدای فریدون مشیری،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : شاهین حق پرست
از تحمل زحمات و رنجهای شما تشکر می‌کنم. شما توقع نداشته باشید که مورد اهانت واقع نشوید. همه می‌دانید تا کسی کاری انجام ندهد کسی به او توهین نمی‌کند.
توهین برای کسانی است که می‌خواهند زنده باشند. هیچ کدام از ما نباید انتظار تعریف را داشته باشیم. باید به حکم خدا عمل کنیم و به این هم کاری نداشته باشیم که چه کسی از این کاری که برای خدا می‌کنیم خوشش می‌آید و یا چه کسی بدش می‌آید. من در تمام مواقعی که مقتضی بوده است، مجلس و شورای نگهبان را تایید کرده‌ام. ما باید دست در دست یکدیگر بگذاریم تا یک کشور اسلامی درست کنیم.
امروز دنیا با ما به خاطر اسلام بد است. بعضیها که جاهلند می‌گویند اسلام به درد نمی‌خورد، اما بعضیها که کمی اوضاع مردم ایران را می‌دانند می‌گویند اسلام خوب است ولی نه اسلام اینها، اسلام راستین. امروز تبلیغات علیه من و شما نیست، تبلیغات علیه اسلام است. اگر ما با اسلام کاری نداشتیم کسی با ما بد نبود. امروز امریکا و شوروی را که آن قدر در دنیا فساد می‌کنند کسی محکوم نمی‌کند، ولی تمام محکومیتها مال ماست. در دنیا تنها ایران است که مورد سوال است؛ ولی اگر ما وحدت خودمان را حفظ کنیم و همصدا و همجهت باشیم از هیچ چیز نباید بترسیم.


امام خمینی (ره)؛ 28 اردیبهشت 1362سخنرانی در جمع فقهای شورای نگهبان



نوع مطلب : امام خمینی (رحمة الله علیه)، استکبار ستیزی، اخلاق، سیاست داخلی، 
برچسب ها : توهین به شورای نگهبان، تا کسی کاری انجام ندهد به او توهین نمی‌کنند، توهین برای کسانی است که می‌خواهند زنده باشند، دنیا با ما به خاطر اسلام بد است، تبلیغات علیه اسلام است،
لینک های مرتبط :
جمعه 24 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : شاهین حق پرست
یک مسئله هم مسئله‌ی قاچاق است. بنده مکرّر با مسئولین دولتی در دولتهای مختلف راجع به همین مسئله‌ی واردات که صحبت میکنیم، میگویند اگر ما تعرفه‌ها را خیلی بالا ببریم یا جلوی واردات را بگیریم، همین جنس [به‌صورت‌] قاچاق می‌آید. به نظر شما این دلیل درستی است؟ خب، جلوی قاچاق را جدّی باید گرفت. ما تا حالا در مبارزه‌ی با قاچاق خیلی جدّی عمل نکرده‌ایم؛ در مبارزه‌ی با قاچاق جدّی عمل کنید. مراد من از قاچاق، فلان کوله‌بَرِ ضعیفِ بلوچستانی نیست که میرود آن‌طرف یک چیزی را برمیدارد روی کول خودش می‌آورد این‌طرف؛ اینها که چیزی نیست، اینها اهمّیّتی ندارد؛ با آنها مبارزه هم نشود اشکالی ندارد. من قاچاقهای سازمان‌یافته‌ی بزرگ را میگویم؛ ده‌ها کانتینر یا صدها کانتینر اجناس گوناگون قاچاق وارد کشور بشود؟ خب، باید برویم برخورد کنیم با اینها؛ ما دولتیم، ما قدرت داریم، ما میتوانیم؛ به‌طور جدّی با اینها برخورد کنیم. چند مرتبه که برخورد جدّی بشود، یا جلویش گرفته خواهد شد یا لااقل بسیار کاهش خواهد یافت. قاچاق بلای بزرگی است برای کشور؛ قاچاق از واردات دولتی و گمرکی بسیار بدتر است: اوّلاً سلامت جنس معلوم نیست؛ ثانیاً درآمدی از آن عاید دولت نمیشود؛ ثالثاً همان اِشکال واردات را دارد که کساد کردن بازار تولید داخلی است. اینها آسیبهای کوچکی نیست؛ باید با قاچاق به‌طور جدّی مقابله کرد. دستگاه مقابله‌ی با قاچاق را باید خیلی جدّی گرفت؛ قوی‌ترین آدمهایمان را باید بگذاریم برای این کار؛ و میشود؛ عقیده‌ی بنده این است که میشود؛ یا جلویش گرفته خواهد شد یا اگر بکلّی هم جلوگیری نشود، بخش مهمّی‌اش کاهش خواهد یافت. این یک مسئله‌ی بسیار اساسی است.

 یک مسئله‌ی دیگری که خیلی مهم است و من این را هم باز با تعدادی از وزرای ذی‌ربط -چه وزرای کشاورزی، چه وزرای صنعتی و چه بعضی از مسئولین دیگر دولتی- مکرّر در گذشته درمیان گذاشته‌ام، [این است که‌] گاهی اوقات یک جنسی در داخل میتواند تولید بشود، [امّا] بعضی‌ها که از واردات آن جنس سودهای کلانی میبرند می‌آیند جلوی این تولید داخلی را میگیرند؛ اگر شد با رشوه -آقا، این کارخانه را تعطیل کن یا نساز و این پول را بگیر- اگر زیر بار نرفت، با تهدید، با جنایت. من نمیخواهم حالا اسم کالاها را بیاورم؛ کالاهایی را می‌شناسیم که توان داخلی تولید در آنها هست امّا وارد میشود به‌خاطر اینکه یک عدّه‌ای از واردات منتفعند و نمیگذارند در داخل تولید بشود. یک نفر آدم مبتکر می‌آید، سرمایه‌ای هم دارد، فلان جنسی را که بسیار مصرفش در کشور زیاد است میخواهد تولید کند؛ میروند میگویند آقا! این را شما تولید نکن! ده میلیارد یا سی میلیارد بگیر تولید نکن؛ یا آن‌طرف زیر بار میرود و خودش را راحت میکند، یا اگر زیر بار نرفت، به او فشار می‌آورند و انواع و اقسام مشکلات را برایش درست میکنند، موانع قانونی سر راهش سبز میکنند، یا بالاخره در نهایت جنایت میکنند، به او ضربه میزنند و طرف را پشیمان میکنند. اینها چیزهای مهمّی است، اینها چیزهای امنیّتی است، اینها چیزهای ساده‌ای نیست، با این چیزها نمیشود ساده برخورد کرد. قاچاق این‌جوری است؛ سمّ تولید داخلی، قاچاق است.

۱۳۹۵/۰۲/۰۸بیانات در دیدار کارگران




نوع مطلب : مقام معظم رهبری، اقتصاد، 
برچسب ها : جلوی قاچاق را جدّی باید گرفت!، مسئله‌ی قاچاق، مراد من از قاچاق فلان کوله‌بَرِ ضعیفِ بلوچستانی نیست!، ده‌ها کانتینر یا صدها کانتینر اجناس گوناگون قاچاق وارد کشور بشود؟، می‌آیند جلوی این تولید داخلی را میگیرند!، اینها چیزهای امنیّتی است!، سمّ تولید داخلی قاچاق است!،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 18 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
بیاد اشکِ آن مشکی که رمق از سقای تشنه گرفت و حسرت به قلب اهل حرم گذاشت و آتش عطش را شعله ور کرد آتش عطشی که جز با قیام قائم (عجل الله تعالی فرجه) فرو نمی نشیند.
اشک و مشک هر دو منشأ از آب دارند و آب یعنی زندگی و حقیقت آب و زندگی ولایت است.
خدا را شاکرم که رشته ام بر مبنای آب است و دعا می کنم به وسیله ی آب بسیاری از زمین ها و قلب های لم یزرع را زنده نمایم.


مدیر وبلاگ : شاهین حق پرست
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
آیه قرآن





طراحی سایت ارزان
شمارنده